تبلیغات
دانشگاه برتر و آینده ایران - تحول علوم انسانی پیشنیاز مهندسی تمدن اسلامی

.

.
تحول علوم انسانی پیشنیاز مهندسی تمدن اسلامی
نوشته شده توسط در ساعت 09:54 ب.ظ

علوم انسانی متداول در دانشگاه ها فاقد مبانی الهی و نگاه معنوی به انسان و جهان است و آنچه که به عنوان علوم انسانی در حوزه های علمیه شکل گرفته مجموعه توصیفات کلی و فردی با گرایش اسلامی است. اما نیاز امروز ما به علوم انسانی نیاز به مفاهیم اجتماعی اسلام از انسان در حوزه تنظیم روابط و نظامات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی می باشد. بنابراین در حوزه مفاهیم علوم انسانی در سه بخش مفاهیم ارزشی، فلسفی و کاربردی نیازمند تحول و تعریف صحیح از انسان شناسی، جامعه شناسی، روانشناسی، مدیریت، سیاست، فرهنگ، اقتصاد، هنر و ... مبتنی بر آموزه های ناب دینی هستیم.

علوم انسانی نقش اساسی و ویژه­ای را در مهندسی و مدیریت تمدن اسلامی دارد، زیرا انسان به عنوان كانون آفرینش و به عنوان موجودی خلاق، دارای اختیار ومتصرف در كائنات نقش غیر قابل انكار و تعیین كننده ای را در معارف دینی به خود اختصاص داده است. پرداختن به جایگاه علوم انسانی از این منظر می تواند گره­گشای مسائل پیش رو در تمدن سازی دینی باشد.

از طرفی توجه به پیامد ها و مخاطرات استفاده از علوم انسانی غربی در نظام سازی و حکومت دینی ما را بر آن میدارد که در فرآیند طراحی و مهندسی فرهنگی و تهیه نقشه جامع علمی کشور به این مسئله با حساسیت ویژه ای برخوردار نمائیم.

مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در بیانات متعددی نیاز جامعه اسلامی به علوم انسانی مبتنی بر دین و پرهیز از استفاده از علوم انسانی غربی در مهندسی و مدیریت نظام اسلامی را متذکر شده اند:

وبلاگ دانشگاه برتر و آینده ایران - Www.Higher-Uni.MihanBlog.Com



"ما علوم انسانى‌مان بر مبادى و مبانى متعارض با مبانى قرآنى و اسلامى بنا شده است. علوم انسانى غرب مبتنى بر جهان‌بینى دیگرى است؛ مبتنى بر فهم دیگرى از عالم آفرینش است و غالباً مبتنى بر نگاه مادى است. خوب، این نگاه، نگاه غلطى است؛ این مبنا، مبناى غلطى است. این علوم انسانى را ما به صورت ترجمه‌اى، بدون اینكه هیچگونه فكر تحقیقىِ اسلامى را اجازه بدهیم در آن راه پیدا كند، میاوریم تو دانشگاه‌هاى خودمان و در بخشهاى مختلف اینها را تعلیم میدهیم؛ در حالى كه ریشه و پایه و اساس علوم انسانى را در قرآن باید پیدا كرد.[1]

"بسیارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هائى هستند كه مبنایش مادیگرى است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسئولیت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، این علوم انسانى را ترجمه كنیم، آنچه را كه غربى‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها گفتند و نوشتند، عیناً ما همان را بیاوریم به جوان خودمان تعلیم بدهیم، در واقع شكاكیت و تردید و بى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنیم؛ این چیز خیلى مطلوبى نیست. این از جمله‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى چیزهائى است كه بایستى مورد توجه قرار بگیرد.[2]

مشکل علوم انسانی از دو منظر قابل بررسی است. علوم انسانی رسمیت یافته در دانشگاهها فاقد مبانی الهی است و علوم انسانی تولد یافته در حوزه های علمیه مجموعه توصیفات کلی، فردی با گرایش اسلامی است.

اما نیاز امروز ما به علوم انسانی اسلامی نیاز به مفاهیم اجتماعی اسلام از انسان در حوزه تنظیم روابط و نظامات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است. این نیاز جدید جامعه اسلامی در علوم انسانی برخواسته از تفكر سكولار غرب قابل تامین نیست و هرآنچه كه به عنوان میراث گذشته در اختیار داریم یکسری مفاهیم کلی فردی و غیر کاربردی است که كفایت لازم برای مهندسی تمدن اسلامی را ندارد. لذا محتاج یك نهضت علمی و نرم افزاری برای دستیابی به افق های جدید علم و تولید علوم از جمله علوم انسانی اسلامی می­باشیم.

بنابراین در حوزه مفاهیم علوم انسانی در سه بخش مفاهیم ارزشی، فلسفی و كاربردی نیازمند تعریف صحیح از انسان شناسی، جامعه شناسی، روانشناسی، مدیریت، سیاست، فرهنگ، اقتصاد، هنر و... مبتنی بر آموزه های ناب دینی هستیم كه مجموعه این تعاریف توانمندی در ارایه توصیف پدیده ها در سطوح مختلف نظام خلقت را داشته باشد تا بر این پایه علوم انسانی مورد نیاز جامعه اسلامی امكان تولید بیابد.

اگر چنین نباشد و حوزه علوم انسانی در این منظومه كماكان از فقر اساسی رنج ببرد و نتواند تعاریف خود را در حوزه ارزش و اخلاق سامان دهد و آن را با حوزه بینش و فلسفه، به امر پرستش خداوند متعال پیوند زند، قطعاً توفیقی در حوزه كاربرد نیز نخواهد داشت. جریان دادن اصول موضوعه و پیشفرضهای مبتنی بر توحید، در متدهای علمی كه تصویری تمام‏نما از لاحَولَ و لا قُوَّةَ اِلّا بِاللَّهِ الْعَلی الْعَظیم در فلسفه حركت و منطق اسلامی است، می‏تواند فضایی نورانی و وسیع را فراروی دانشمندان حوزه علوم انسانی و تجربی قرار دهد و انگیزه آنها را در تولید تعاریف كاربردی جدید بر پایه توحید ساماندهی كند. بنابراین جریان یافتن اصول موضوعه پرستش و توحید (در حوزه علوم انسانی) به مفاهیم عقلی، استنتاجی و فلسفی (در حوزه بینش) می‏تواند فلسفه فیزیك، شیمی و زیست الهی را به‏عنوان فلسفه‏های خاص به حوزه كاربرد و دانش ارزانی دارد تا دانشمندان اسلامی با ابزاری جدید و نگرشی تازه به هستی و روابط حاكم بر آن، به تولید معادله بپردازند.

تبدیل «كیفِ پرستش» به «كمِّ پرستش»، یك ضرورت اساسی در دكترین جامعه‏پردازی اسلامی است. زمانی كه از خمس به‏عنوان اخراج یك‏پنجم از درآمد با نیت قربت، و یا از طواف به‏عنوان گردش هفت شوط گرد خانه خدا با نیت قربت، و یا از نماز به‏عنوان اقامه دو یا سه یا چهار ركعت با نیت قربت سخن به میان می‏آید، به‏خوبی معنای تبدیل كیف به كمّ پرستش در حوزه فقه فردی درك می‏شود. حال باید همین ضرورت به‏عنوان یك راهبرد، بر تمامی حوزه‏های مفاهیم ارزشی، بینشی و دانشی الهی سایه‏افكن شود تا نهایتاً یك مجموعه منسجم و یكدست با جهت‏گیری قرب و تعبد حاصل آید؛ امری كه تا كنون جوامع اسلامی از آن محروم بوده‏اند.

چالش تاریخی در سه حوزه مفاهیم، ساختارها و محصولات

بایسته های جامعه اسلامی در حوزه مفاهیم علوم انسانی شبیه به همین روند را می‏توان در دو حوزه ساختار و محصولات علوم خصوصاًًعلوم انسانی نیز مشاهده كرد. طبعاً اگر حوزه ای كه مفاهیم در آن شكل می‏گیرند، محكوم روابط نامتعادل، بلكه متناقض باشد، قطعاً در دو حوزه دیگر كه از حوزه مفاهیم جهت می‏گیرند، نباید انتظار معجزه داشت. زمانی كه در حوزه مفهومی علوم انسانی توجه به انسان از پایگاه ایمان به وحی و انسان الهی نباشد حتماً باید منتظر بود كه علومِ بریده از وحی، فناوری نامأنوسِ با وحی و تمدن ستیزنده با وحی، حضور خود را بر جامعه اسلامی تحمیل كنند. "ما می­بینیم که در زمینه های مختلف، تحقیق و پژوهش و رسیدن به نظریه در دنیای مادی و دنیای غرب مبنای قابل و مورد اعتمادی نبوده، به خصوص در زمینه علوم انسانی، که در علوم تجری و در فناوری هم اثر خودش را نشان میدهد"[3] زمانی كه در حوزه مفاهیم، مفهومی عمیق همچون جاذبه، به‏صورت مادی صرف تعریف می شود، نباید انتظار داشت كه اندیشمندان ما به‏دنبال كشف افق بالاتری از جاذبه واقعی برآیند. در این حال طبیعی است كه این مطلب تنها به‏عنوان یك موضوع از چند رساله محدود علمی در رشته‏های عرفانی‏اعتقادی و نه یك موضوع گسترده و قابل‏پژوهش - حتی رد حوزه علوم تجربی و كاربردی - قلمداد شود. این نقص، پیش از هر چیز، به نقص در مبانی فلسفی و مفاهیم منطقی مربوط می‏شود و تا این حوزه اصلاح نشود، سخن گفتن از دو حوزه ساختارها و محصولات، كه بحث فناوری و تمدن را دربرمی‏گیرد، فایده‏ای اساسی در پی نخواهد داشت.

مفاهیم، پایگاه تفاهم اجتماعی‏

اصولاًاولین نقطه اتكای تمدن بشری مفاهیم است؛ چون كه نقطه آغازین تفاهم اجتماعی و ابزار این تفاهم نیز مفاهیم است. انسان با این علامات و مفاهیم با دیگران ارتباط برقرار می‏كند؛ می‏آموزد و می‏آموزاند؛ بنیان جامعه را تعریف می‏كند؛ و ساختار اجتماعی را می‏سازد. پس در یك كلام، با همین ابزار می‏توان پایگاه تفاهم اجتماعی را بنیان نهاد و همچون مدرنیته، كه چنین جایگاهی را در تمدن غرب به‏خود اختصاص داده است، با جهت‏گیری و ساماندهی و برنامه‏ریزی متفاوت - و اكنون با صبغه‏ای الهی - نوعی دیگر از تفاهم در حال شکل گیری است. برای تحقق این امر هیچ راهی جز جریان دادن ارزشهای ناب الهی در دو حوزه تفكر و كاربرد وجود ندارد. تقوم وابستگی سه حوزه ارزش، بینش و دانش در عرصه مفاهیم، به‏عنوان نقطه شروع جامعه‏پردازی و مهندسی تمدن اسلامی، نویدبخش تأسیس یك ساختار اجتماعی كاملاً متفاوت با ساختار موجود است و بدون‏شك پس از طی دو مرحله تولیدِ مفهوم و ایجاد یا بهینه سازی ساختار، و از قِبَلِ تقوم این دو عرصه، خروجی متناسب با نظام ارزشی الهی در قالب «محصولات» می‏تواند فناوری و تمدن نوینی را به بشر ارزانی كند.

لازمه تحقق تمامی این مراحل بازنگری و بازآفرینی علوم انسانی نوین بر مبنا اسلام ناب محمدی(ص) و كلام وحی است. قرآن كریم به كمتر از تجلی ایمان در عینیت رضایت نمی‏دهد و خداپرستی مُنْعَزَلْ در كنج دیر و صومعه را تأیید نمی‏كند. جامعه محیط ظهور خداپرستی است و مادامی كه معنویّت منحصر به درون فرد گردد. نشانه تعبد اجتماعی نیز تبلور محصول نهایی بر پایه مفاهیم و ساختارهای الهی و گذر از دو مرحله مزبوراست. این روندِ سه مرحله‏ای را تمدن مادی به‏خوبی طی كرده است «گرچه امروزه به‏سبب فطرت‏گریزی، در آستانه سقوط قرار گرفته» و شاهد بوده و هستیم كه چگونه توانسته است قرنها سه حوزه ارزش، بینش و دانش مادی را ساماندهی كند و فناوری توانمندی را در جهت ارضای تمنیات نفسانی تولید نماید.

علوم، زاییده پیش­فرضها و مفاهیم مادی و الهی‏

گرچه ارزش، بینش و دانش به‏عنوان سه ركن تمدن مادی یا الهی مطرح است، تعریف و محدوده و جایگاه هر یك از آنها در هر یك از دو تمدن متفاوت است. از این رو اگر در جامعه الهی، ارزش را مجموعه قوانین و شریعتی كه از ناحیه خداوند به بشر ارزانی شده است تعریف می‏كنند، باید دانست كه این تعریف هیچ‏گاه در علوم انسانی موجود در مرحله نخست و ارزش حاكم بر آن كه ناظر به مجموعه قوانین و نحله‏های ساخته دست بشر است، یافت نمی‏شود. همچنین می‏توان از حوزه بینش و دانش در هر دو تمدن نیز سراغ گرفت، اما باز تعریف آنها یكسان نیست. لذا اگر گفته می‏شود كه علوم، زاییده پیشفرضهای مادی و الهی در هر تمدن است باز نباید نوع و تعریف معادلات كاربردی را در هر یك از این تمدنها یكسان فرض نمود. این نوع معادلات در عرصه تمدن مادی، از طریق آزمون و خطای حسی با حاكمیت پیشفرضهای كاملاً مادی و با هدف تسخیر مادی‏گرایانه طبیعت شكل می‏گیرند؛ همچنان كه در حوزه بینش مادی نیز كه پای عقلانیت در میان است، باید از فضای سنجشی مادی برای مساعدت در همان تسخیر طبیعت سخن گفت.

با این وصف، اگر سه حوزه مزبور را در تمدن الهی، متناظر سه عرصه نقل و عقل و حس بدانیم، حتماً باید به‏جای نقل، در حوزه ارزشهای الهی، تعبیر دیگری در حوزه ارزشهای مادی یافت كه در عین حال همین تعبیر بیانگر جهت حاكم بر ساختار و منظومه مدنیت مادی نیز باشد. این همان جهان‏بینی و ایدئولوژی مادی است که به‏عنوان پشتیبان ارزشی منطق استنتاجات مادی (در حوزه بینش) و علوم كاربردی مادی (در حوزه دانش) عمل می‏كند. اصولاً تمدن مادی بقای خود را مدیون هماهنگی كامل سه عرصه معادله، منطق و فلسفه مادی می‏داند و محصول آن نیز همان فرهنگ مدرنیته است كه در علوم انسانی برخواسته از این تفكر انسان را موجودی دارای ‏شعور مادی تفسیر می كند؛ موجودی كه از تسلط لازم برای بهره‏وری از طبیعت نیز برخوردار است. اصولاً انسان متعادل در این منظومه فكری كسی است كه بیشتر بتواند از طبیعت برای رفع نیازمندیهای روحی و فكری و جسمی خود بهره گیرد و چون عمر این بشر نیز حداکثر در یک سده زندگی دنیوی خلاصه می‏شود، لذا معنای بهره‏وری، شعور انسانی، رفاه، آرامش، آزادی و مفاهیمی از این دست همگی در همین چارچوب خلاصه می‏شود. این مفاهیم و مشابه آنها بیانگر حضور نوعی خاص از تمدن انسانی است كه در سده اخیر در قالب لیبرالیسم بر زندگی بشر سایه افکنده و حکمروایی می کند.

نقش تمدن در توسعه هوی یا تقوی در انسان و جامعه‏

تصور عمومی این است كه تنها اعمالی مانند شرب خمر، دزدی و... مذموم و حرام‏اند، و حتی بسیاری از خواص نیز از این واقعیت مهم غافل‏اند كه تمدنها، بستر توسعه تقوی یا هوی هستند و آنها نیز به‏نوبه خود ساخته و پرداخته پیشفرضها، مفاهیم و ساختارها و محصولات می‏باشند. در بهترین حالت و در یك فرض ذهنی، می‏توان گفت اگر تمدن بستر تقوی‏خواهی نباشد، بستر هوی‏پرستی هم نیست. اما آیا تمدن امروز مادی را می‏توان حتی در این حد نیز ارزیابی نمود؟ قدر مسلم این است كه توسعه هوی هیچ‏گاه همچون امروز كه مرحله ‏مدرنیسم را نیز پشت سر گذاشته‏ایم، از چنین غلظتی برخوردار نبوده است؛ چرا كه مفاهیم و ساختار اولیه تمدن مادی در قرون اول شكل‏گیری تا بدین حد به تئوریها و قوانین و معادلات پیچیده مادی مسلح نبوده است. فناوری موجود نیز مولود مفاهیم علوم انسانی و علوم اجتماعی مادی است و از این روست كه جهش علمی - تكنیكی دهه‏های آخر قرن بیستم میلادی، با كل روند تكاملی تمدن مادی در قرون گذشته برابری می‏كند، اگر نگوییم از آن نیز پیشی گرفته است. ضریبِ سرعت، دقت، و تأثیر پردازشِ فرضیه، ساخت متد و تولید معادله، به نحو چشمگیری افزایش یافته است و این، حكایت از پیچیدگی در تکامل آكسیومهای بنیادین مادی دارد؛ همان پیشفرضهایی كه ربط آنها با غایت حاكم بر هستی بریده است. طبعاً مادامی كه این عرصه‏های بنیادین، متحول نشود، سخن از مهندسی تمدن نوین مبتنی بر انسان شناسی و جامعه شناسی دینی و... بدون پشتوانه خواهد ماند و حركتهای رهایی‏بخشی همچون انقلاب اسلامی ایران نیز نتیجه چندانی نخواهد داشت و به حاشیه تاریخ رانده می‏شوند.

پس انقلاب در مدرنیسم امری ضروری است، چون اركان این تمدن كه به حوزه ارزش، بینش و دانش مادی تكیه دارد، ریشه در پیشفرضهای غیرالهی داشته و باید و نباید خود را از كلام وحی استخراج نكرده است. البته مادامی كه مشخص نشود در سه حوزه مزبور چه مفهوم جدیدی در فضای علوم انسانی، علوم اجتماعی و علوم تجربی باید در آینده عرضه شود و در سه عرصه مفاهیم و ساختارها و محصولات چه نوآوری مبتنی بر دین و فطرت الهی باید صورت گیرد، حتماً نفی مطلق تمدن موجود جز بدنامی برای مدعیان انقلاب علمی چیزی به ارمغان نخواهد آورد؛ خصوصاً كه همین افراد نیز مانند دیگران محكوم به استفاده از مظاهر فناوری و تمدن مادی هستند و عملاً در منگنه یك تناقض ملال‏آور گرفتار آمده‏اند و نفی كامل تمدن مادی و غفلت از دستاوردهای آن با هدف منحل كردن این دستاوردها در نظام اطلاعات و علوم الهی امری ناشدنی و یا حداقل، خلاف حكم عقل است. نفی مطلق فناوری موجود رضایت دادن به نابودی بشر است كه امری ممتنع است؛ به‏ویژه كه حتی فیزیولوژی بدن بسیاری از موحدان نیز امروزه با آب و خاك این تمدن خو گرفته است و چندین نسل است كه ریشه اخلاقی، علمی و رفتاری جوامع اسلامی و غیراسلامی، به‏نحوی، با این اكوسیستم مأنوس شده است. از دیگر سو، كسانی كه به‏صورت مطلق از تمدن موجود دفاع می‏كنند و احیاناً كلیت آن را می‏پذیرند نیز به همان اندازه گروه اول به خطا می‏روند. راه صحیح، طریق میانه است؛ یعنی استفاده گزینش شده از دستاوردهای علمی و تكنیكی تمدن موجود با نگاه بومی سازی در جهت انحلال اجزای تمدن موجود در تمدن اسلامی. البته این امر مستلزم تعریف یك شیب مناسب برای گذر از دوران اضطرار و ورود به دوران ثبات است. پس نه انكار صحیح است و نه تأیید. آنچه صحیح، بلكه ضروری است چیزی جز احداث تمدنی نو بر مخروبه تمدن موجود نیست، مشروط بر آنكه برخی از مصالح تمدن مادی به‏عنوان بخشی از این بنای رفیع مورد استفاده قرار گیرد، اما به‏گونه‏ای كه جایگاه قبلی آنها الزاماً جایگاه فعلی‏شان نباشد.[4]

مدرنیته التقاطی، گذرگاه بین دو مدرنیته الحادی و اسلامی‏

در حقیقت برای عبور از مدرنیته الحادی هیچ راهی جز ایجاد داربستهای مدرنیته التقاطی به‏عنوان سرپل و گذرگاه تمدن نوین اسلامی و ورود به فضای جدید نداریم. امروزه به خاطر نارسائی تئوریك و ضعف تكنیكی جوامع اسلامی و عدم بلوغ تاریخی این جوامع برای پذیرشِ گرایش و بینش و دانش ناب الهی، در حال حاضر عملاً سخن گفتن از تحقق یك تمدن اصیل و همه‏جانبه، غیرعقلانی و دور از انتظار است. این مهم تنها با دست باكفایت آخرین حجّتِ برحق خداوند تعیّن پیدا می‏كند، اما این حقیقت هیچ‏گاه به معنای سلب مسئولیت اندیشمندان جامعه اسلامی در تلاش برای فضاسازی جهت دوران انتقال نیست. تدریج، الزامِ همیشگی در عرصه تولید ساختار اجتماعی است. یك نظام انگیزشی، اندیشه‏ای و رفتاری تنها در گذر تدریجی تاریخ، تكون و تبلور می‏یابد. لازمه بلوغ هر فرهنگ و تمدنی، استقامت چند نسل از ابنای بشر است. هیچ‏گاه نمی‏توان اعتقادات یك جامعه را دفعتاً تغییر داد و به تبع آن، شاهد تحول تكنولوژیك در آن جامعه بود. پذیرش اجتماعی، شرط تقدّمی برای هر نوع تغییر اجتماعی است. اگر یكی از محصولات تكنولوژیك امروزین - همچون تلفن همراه - در اختیار نسلهای صد سال پیش قرار می‏گرفت، هیچ‏گاه تا بدین حد مورد اقبال و پذیرش واقع نمی‏شد. بلوغ روحی، مقدم بر شكوفایی فرهنگی و عینی، و مقبولیت اجتماعی، لازمه اقامه یا احیای تمدن است. تأسیس یك تمدن تا دوران بالندگی آن، تنها در ظرف تدریج می‏گنجد و ایجاد یك شیب ملایم برنامه‏ریزی‏شده برای تغییر ذائقه و پسند اجتماعی، بسترسازی برای تولید یك نظام فكری منسجم است متغیر اصلی نیز در این منظومه و نظام فکری علوم انسانی اسلامی خواهد بود که متناسب با مقتضیات زمان و مکان و براساس کلام وحی و قرآن باید پی ریزی و تئوری پردازی شود.

در پایان لزوم پاسخ‏گویی به پرسشهای اساسی ذیل در تحول علوم انسانی ضروری است 1-«انسان كیست؟»، 2-«تعریف جامعه چیست؟»، 3-«چه نگاه فلسفی باید محور تمدن‏سازی و جامعه‏پردازی باشد؟»، 4-«اصول موضوعه حاكم در علوم انسانی اسلامی کدام است؟»، 5-«آیا می‏توان از تأثیر بی‏بدیل علوم انسانی و علوم اجتماعی در علوم تجربی سخن گفت؟»، 6-«محدوده این تأثیر چیست و سهم آن در تكوین و توسعه هرم معارف بشری چقدر است؟»، 7-«نوع ارتباط سه نظام ارزش، بینش و دانش چیست؟»، 8-«آیا این رابطه طولی است یا عرضی؟» و.... پاسخ‏گویی دقیق به این پرسشها می‏تواند جامعه‏پردازان و معماران تمدن اسلامی را مبتنی بر علوم انسانی الهی در تحقق آرمانشهر خویش یاری رساند.[5]

منابع

1- پایگاه اینترنتی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای(حفظه الله)

2- کتاب عصر تضاد و تناقض و کتاب روح تشنه، چارلز هندی

3- کتاب مهندسی تمدن اسلامی، عبدالعلی رضائی

[1] بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعى از بانوان قرآن‌پژوه كشور 28/7/88

[2] بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اساتید دانشگاه ها 8/6/88

[3] رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید دانشگاه ها. 26/9/1383

[4] چارلز هندی در دو كتاب خود تحت عناوین عصر تضاد و تناقض، و روح تشنه، به نقد تمدن غرب و ترسیم درون متناقض آن پرداخته و نتیجه‏گیری می‏كند كه این درون آشفته، بشر را به سرابی كشانده است كه وضع امروز خود را با آن بهشتی كه در اوان مدرنیسم به او وعده داده بودند، بسیار متفاوت می‏بیند. وی می‏گوید: «دنیای امروز نیازمند صلح و آرامش است، اما آنچه به بشر ارزانی شد زرادخانه‏های بزرگ اتمی و غیراتمی است. دنیا را قبلاً به تفاهم وعده داده بودند، اما آنچه امروز شاهد آن هستیم مناقشات بزرگ فكری در عرصه جهانی است. پس آیا نباید نتیجه گرفت كه آرمانهای لیبرال دمكراسی در حق بشرِ امروز و دیروز خیانت كرده و نوعی تناقض فراگیر را بر جامعه جهانی تحمیل نموده است؟ این تضاد درونی، امروز جزء ذات بشر شده و بشر از آن فطرت اولیه خود فاصله گرفته است. بشر امروز نه به بهره‏وری لازم و مفید از طبیعت دست یافته است و نه آرمانهای خود را در قالب رفاه عمومی و... محقق‏شده می‏بیند».

[5]. رضائی، عبدالعلی، مهندسی تمدن اسلامی، انتشارات فجر ولایت، 1386(کتاب برگزیده سال 88)

نویسنده: حجت الاسلام والمسلمین دکتر عبدالعلی رضائی [مسئول گروه راهبردی دفتر فرهنگستان علوم اسلامی]

برگرفته شده از سایت دفتر فرهنگستان علوم اسلامی قم